استراتژی بعنوان تبیین کننده کمک های اقتصادی و غیراقتصادی که سازمان در نظر دارد به ذینفعان خود ارائه دهد.

در سالهای اخیر اصطلاح ذینفعا ن بعنوان یک عنصر عمده در مبحث استراتژیک مورد توجه قرارگرفته است . اصطلاح ذینفعان در برگیرنده همه کسانی است که بطور مستقیم یا غیر مستقیم از سازمان بهره مند می شوند و یا هزینه های ناشی از اقدامات سازمان را متقبل می شوند : سهامداران، کارکنان ، مشتریان ، تأمین کنندگان ، دولت ، و نظائر آن از آن جمله اند.

این بعد از استراتژی مسئولیت سازمان را فراتر از به حداکثر رسانیدن ثروت سهامداران می داند . دراین نگاه، استراتژی وسیله ای است برای ایجاد قراردادهای اجتماعی (مجموعه ای از توافقهای دوستانه که افراد بطور داوطلبانه آن را پذیرفته اند) به منظور تولید یک فرآیند مبادلات اجتماعی که بر طیف وسیعی از هواداران اثر می گذارد . ستاده نهایی نشاندهنده نوع سازمان اقتصادی و انسانی است که مؤسسه در آن فعالیت می کند و یا فعالیت خواهد کرد . این ستاده تعیین کننده اصلی فلسفه سازمان و فرهنگ سازمانی خواهد بود.

توجه به ذینفعان می تواند طریق مناسبی برای گنجانیدن ملاحظات محوری استراتژیک یک سازمان در یک دیدگاه مناسب باشد . بدیهی است در سازمانی که در اندیشه کسب سود است ، سود یک هدف اصلی خواهد بود . بهرحال ممکن است توجه به سودآوری کوتاه مدت بعنوان نیروی نهایی ، به جای تقدیر و تشویق از انجام وظیفه ای که از احساس مسئولیت فرد در برابر ذینفعان ناشی شده است، برای مدیر تبدیل به دام خطرناکی بشود.

سازمان باید بداند اگر به مشتریان خود بطور مطلوب خدمت نکند، در نهایت رقیب او بر بازار مسلط خواهد شد و در نهایت قابلیت رقابت و سودآوری خود را از دست خواهد داد . این موضوع در مورد کارکنان و تأمین کنندگان نیز صدق می کند . رفتار بعنوان یک شهروند خوب در ارتباط با سایر سازمانهای خارجی می تواند نقش مثبتی در اذهان ایجاد نماید.

درباره ی محمد معتمدی

یک پاسخ ارسال نمایید